
ساعت از ۳ نیمه شب گذشته و نتونستم بخوابم.مثل کودکی که در برابر خوابیدن مقاومت میکنه، در عین حال که از خستگی پلکهام داره می افته، نمیخوام بخوابم. شب قشنگیه؛ میخوام تا صبح بیدار بمونم. بخوانید...
ادامه مطلب
مهمترین وظیفه من نسبت به خودم در وقت وقوع بحران این هست که خودم رو آروم کنم و به خودم یادآوری کنم فقط یه بحران اتفاق افتاده و فاجعه ای در کار نیست. بخوانید...
ادامه مطلب
من یه ایراد بزرگ دارم؛ از آدمها دیر ناامید میشم. به امید برطرف شدن همه ی ایرادهای بزرگ اینجانب...
ادامه مطلب
چرا منتظرم حالم رو بپرسی؟ شاید چون رفاقت حرمت داره و تو هنوز در شمار رفقایی برای من. چرا من حالت رو نمی پرسم؟ چون جون طرد شدن ندارم...تو همان لبخندی بر لبانم....
ادامه مطلب
چشمهات خیلی زیباست. از نگاهت سخت میشه چشم برداشت....
ادامه مطلب
تو اهل قبیله ی منی. با تو چندصدهزار نفرم....
ادامه مطلب
لازمه که آرامشت رو حفظ کنی چون درگیری درونی هیچ کمکی نمیکنه. خودت رو آروم کن....
ادامه مطلب
زهرا گفته اسمش رو بیاری تو دهنت فلفل می ریزم...خنده م گرفت. گفتم بدون فلفل هم دیگه اسمش رو ازم نمیشنوی؛ خودمم دیگه از خودم نمیشنوم مطمئن باش. انقدر بامزه و خنده دار تلخی ها رو تحلیل میکنه که فکر میکنم ده سال پیش که زهرا در زندگیم نبود با چه فیلتری تلخی ها رو میشکافتم.زهرا یه حالِ شیرین و با دوام هست برای من......
ادامه مطلب
دارم به همه ی آدمهایی فکر میکنم که منتظر مسافرشون پیام بده یا تماس بگیره بگه: رسیدم!...
ادامه مطلب
دلم برای صدا زدن اسمت تنگ شده و همزمان بهت حق میدم بخوای با قهر تنبیهم کنی چون فکر میکنی دارم خطا میکنم. ولی وقت بده دلجویی کنم؛ یه راهی باز کن ... پشت دیوار نگه داشتن من حالت رو خوب نمیکنه. من یه تیکه از توام...خودت رو ناقص نکن....
ادامه مطلب
گاهی به اعتراض میگه الان که نسبت به پدر و مادرت دچار نسیانشدی... و هیچ نمیگم در جوابش. آدمها چی میدونن از ما؟ از فراموشی؟ از منویات ما. بهتره بگذاریم در خیالات منطقی خودشون غوطه ور باشن....
ادامه مطلب
الان که می بینم سعید با چه نگرانی کنارم هست و ازمن مراقب میکنه؛ سعید پرمشغله ی گرفتار، فکر میکنم خدا اگر بخواد وعده ی فریبنده بده رود عسل و حوری فریب اغواکننده ای نیست. بهشت جایی هست که شما رو دوست دارن و به شما بها میدن. جایی که شما در اولویت هستید و آدمها آغوششون و حضورشون امن ترین پناهگاه جهان هست. بهشت خونواده ست....
ادامه مطلب
دیروز غروب که کلی سیم بهم وصل بود و روی تخت اورژانس دراز کشیده بودم سعید چشمهاش پر از اشک شد. گفت فاطمه تو رو از دست ندم یکوقت. چشمهام رو بستم و لبخند زدم؛ قشنگ نیست یکی دلشوره ی نبودنتو داشته باشه؟ یکی که کلی آدم دوستش دارن وسط شلوغیهاش چشمش به نبودن تو هست. چشمهای سرخش همه عمرم یادم می مونه؛ دستهاش که از دیدن نوار قلبم یخ کرد یادم می مونه. در برابرش خلع سلاح میشم. نمیشه دوستش نداشته باشم:)...
ادامه مطلب
کافیه براتون بزنهزیر آواز تا ببینید چقدر ردیف و گوشه های موسیقی رو میشناسه و صداش دوست داشتنی هست برای همه؛ کافیه روبه روش بشینید و چند کلمه باهم حرف بزنید تا ببینید چقدر خوش صحبته. کافیه به کمکش نی...
ادامه مطلب
خنده داره که واسه رسیدن به موقعیتی تلاش کنی بعد که به دست آوردیش فکر کنی درست همین بود؟! اشتباهی پیش نیامده ؟...
ادامه مطلب
هر تلاشی که میکنم عبث و بی معنی شده. میخوام یه مدت کاری نکنم و فقط آرامشم رو حفظ کنم. هرچند حفظ آرامش خودش یک دنیا کار محسوب میشه. ...
ادامه مطلب
مریم میدونی هر آهنگ عاشقانه ای من رو یاد تو میندازه میدونم دوستم داری....
ادامه مطلب
یه شب مریم ازم دلخور بود. به مامان گفتم چای بریزم باهم بخوریم؟ گفت چای از دست کسی بگیرم که مریم ناراحت کرده؟ بعد از مامان بابا و حتی وقتی بودن ضربان قلبم مریم بود و هست. هانیه امروز پرسید فاطمه کی رو تو دنیا اندازه مریمتون دوست داری؟ خیلی فکر کردم...خیلی ها. کسی یادم نیومد. شما رشته های اتصال من و شیرینی های جهان هستید,. ممنون که با وجودتون جهان رو به محل قابل اسکانی تبدیل میکنید....
ادامه مطلب
یادته میگفتی حفظ کردن خلوص سخته؟ من دلم میخواد خالص باشم اما هنوز راه دارم تا خلوص؛ تا مثل آسمون کویر شدن......
ادامه مطلب
ایمان یعنی ریشه داشتن در سختی و باد و بوران و هوای سرد... ایمان یعنی ایستادن خدایا بیا و از ما ناامید نشو وقتی می بینی چقدر بی ایمانیم...دنیا ترسناک میشه اگر رهامون کنی. خدایا حتی اگر فرزانگی درآوردن کفشهامون رو به وقت دیدن نور کنار کوه طور، نداریم؛ کفشهامون رو به جبر از ما دور کن و صدامون کن...این بار منم که از تو خواهش میکنم بخوان ما را؛ بخوان و شک نکن که محتاج لحظه ای هستیم که تو ما را به نام بخوانی......
ادامه مطلب