
الان؟ سیل چیزایی داره منو می بره که زیرسیبیلی رد کردم.میدونی دارم از چی حرف میزنم؟ از جزئیاتی که نادیده میگیریم و بعد متوجه میشیم نشانه بودن. عقوبت آدمی که نشانه ها رو نادیده بگیره، سخت و شدید خواهد بود. بخوانید...
ادامه مطلب
ساعت از ۳ نیمه شب گذشته و نتونستم بخوابم.مثل کودکی که در برابر خوابیدن مقاومت میکنه، در عین حال که از خستگی پلکهام داره می افته، نمیخوام بخوابم. شب قشنگیه؛ میخوام تا صبح بیدار بمونم. بخوانید...
ادامه مطلب
گل و هدیه های روز مهندس یکجا با یه جمله ی به زعم خودم "ملیح" استاتوس کردم. بعد با خودم فکر کردم من که در ذهنم این رفتارها رو در دیگران شماتت میکردم و نکوهیده و مذموم میدونستم چرا پس...؟! با خودم بخوام روراست باشم دیشب تا حالا کلی فکر کردم این نشانه ی چه عقده ای در من بوده که عیان شده؟ درمانش چیه؟ راه حل ... اینکه بگم دیگه مراقبم چنین کاری نکنم قطعا درمان نیست؛ مسکن و راه حل موقت هست. بخوانید...
ادامه مطلب
من یه ایراد بزرگ دارم؛ از آدمها دیر ناامید میشم. به امید برطرف شدن همه ی ایرادهای بزرگ اینجانب...
ادامه مطلب
چرا منتظرم حالم رو بپرسی؟ شاید چون رفاقت حرمت داره و تو هنوز در شمار رفقایی برای من. چرا من حالت رو نمی پرسم؟ چون جون طرد شدن ندارم...تو همان لبخندی بر لبانم....
ادامه مطلب
زندگی با دستگاه اکسیژن سخت بود اما نه به اندازه زندگی بی شما غیبتتون در حافظه و قلبم غیرموجه ثبت شده...
ادامه مطلب
چشمهات خیلی زیباست. از نگاهت سخت میشه چشم برداشت....
ادامه مطلب
وقتی از حرف زدن احساس تهی شدن میکنم همنشینی با سکوت کمکم میکنه از پوچی نمیرم و از هیاهو به آغوش آرامش برگردم....
ادامه مطلب
تو اهل قبیله ی منی. با تو چندصدهزار نفرم....
ادامه مطلب
همکاری دارم که به واقع در ماه های اول همکاری شیفته یشخصیتش و دقت نظر و توانمندیش شدم. الان بعد از 8 ماه برای توانایی و دقتش احترام قائلم ولی فهمیدم " نه هر که سر بتراشد قلندری داند " و لزوما آدمها دارای ویژگی هایی که خودشون رو به اونها مزین میدونن، نیستن. در جلسه شورای معاونین فکر کردم اگر مواجهه ی اول بود فکر میکردم این آدم همین تصویری هست که در جلسه می بینیم اما حقیقت امر این هست که شخصیت آدمها با آنچه بدان تظاهر میکنند فرسنگ ها فاصله دارد....
ادامه مطلب
ما در زندگی با مسائلی مواجهیم که از جنس مقابله و تلاش برای حل مساله و واکنش نشون دادن نیست. باید یکبار بنشینیم بپذیریم این شرایط ماست و در برابرش ناگزیریم به پذیرش. بعد که هر روز دیگه درگیر نبودیم و آرامش نسبی به دهنمون برگشت به مسائلی بپردازیم که در دایره اختیارات و نفوذ و انتخابهای ماست. اگر این کار رو نکنیم به شکل روزمره با مواردی مواجهیم که نمیدونیم باید بپذیریم یا تلاش کنیم برای تغییرش و این دسته بندی نکردن ما رو گیج و خسته میکنه و تمرکز و دقتمون رو از دست میدیم....
ادامه مطلب
چرا ما اشل خطاهای خودمون و دیگران را یکسان در نظر نمیگیریم؟ بدیهای دیگران رو در مقیاس حداکثری و بدیهای خودمون رو در مقیاس حداقلی می بینیم....
ادامه مطلب
لازمه که آرامشت رو حفظ کنی چون درگیری درونی هیچ کمکی نمیکنه. خودت رو آروم کن....
ادامه مطلب
زهرا گفته اسمش رو بیاری تو دهنت فلفل می ریزم...خنده م گرفت. گفتم بدون فلفل هم دیگه اسمش رو ازم نمیشنوی؛ خودمم دیگه از خودم نمیشنوم مطمئن باش. انقدر بامزه و خنده دار تلخی ها رو تحلیل میکنه که فکر میکنم ده سال پیش که زهرا در زندگیم نبود با چه فیلتری تلخی ها رو میشکافتم.زهرا یه حالِ شیرین و با دوام هست برای من......
ادامه مطلب
دارم به همه ی آدمهایی فکر میکنم که منتظر مسافرشون پیام بده یا تماس بگیره بگه: رسیدم!...
ادامه مطلب
دلم برای صدا زدن اسمت تنگ شده و همزمان بهت حق میدم بخوای با قهر تنبیهم کنی چون فکر میکنی دارم خطا میکنم. ولی وقت بده دلجویی کنم؛ یه راهی باز کن ... پشت دیوار نگه داشتن من حالت رو خوب نمیکنه. من یه تیکه از توام...خودت رو ناقص نکن....
ادامه مطلب
بالاخره که باید راه دلجویی کردن از تو رو پیدا کنم.هر چقدر هم که دلخوریت از من عمیق باشه و هرچقدر ادای بی خیالی رو دربیارم تو بخشی از منی. به من برگرد...سخت گیر نباش و راه رو برای آشتی باز بگذار. من رو برای خودت مرور کن؛ منی که برای سی سالگیت از غصه ی پیرشدنت ساعتها گریه کردم و برات نامه نوشتم... اصلا مهم نیست حق با کی هست. ببین قهر روش خوبی برای ادمی که خونواده ش تکه های جانش هستن نیست. من هنوز فاطمه ام؛ هنوز و همیشه اما عمر همیشگی نیست. چرا به دلتنگی بگذره؟...
ادامه مطلب
گاهی به اعتراض میگه الان که نسبت به پدر و مادرت دچار نسیانشدی... و هیچ نمیگم در جوابش. آدمها چی میدونن از ما؟ از فراموشی؟ از منویات ما. بهتره بگذاریم در خیالات منطقی خودشون غوطه ور باشن....
ادامه مطلب
الان که می بینم سعید با چه نگرانی کنارم هست و ازمن مراقب میکنه؛ سعید پرمشغله ی گرفتار، فکر میکنم خدا اگر بخواد وعده ی فریبنده بده رود عسل و حوری فریب اغواکننده ای نیست. بهشت جایی هست که شما رو دوست دارن و به شما بها میدن. جایی که شما در اولویت هستید و آدمها آغوششون و حضورشون امن ترین پناهگاه جهان هست. بهشت خونواده ست....
ادامه مطلب
اون روز مامان رو جلوی کارگزاری بیمه پیاده کردم. تا برسم مدرسه باهم حرف زدیم. گفتم اگر دوستش داری بجنگ تلاش کن کم نیار. گفت خانم سروری چقدر بجنگم. خسته ام... چند ماه بعد با یه دختر دیگه نامزد کرد. اندازه قبلی دوستش نداشت اما کنارش آرامش داشت. میگفت از نظرش همین که هستم خوبه؛ نه جنگ میخواد نه کوه کندن. گفت اعصاب و حوصله و جون و عمر مفت میخواد عاشقی؛ گفت دیگه عاشق نیستم اما خوشبختم. حالا به حرفهاش برمیگردم و فکر میکنم چه حرفهای گران و قیمتی به من زد....
ادامه مطلب