متولد ماه مهر

متن مرتبط با « هی مبریدش» در سایت متولد ماه مهر نوشته شده است

مدیرکل روان انسان ناخودآگاه هست؛ جانشین فرماندهی ناخودآگاه؛ عقده ها

  • نیلوبلاگ

    گل و هدیه های روز مهندس یکجا با یه جمله ی به زعم خودم "ملیح" استاتوس کردم. بعد با خودم فکر کردم من که در ذهنم این رفتارها رو در دیگران شماتت میکردم و نکوهیده و مذموم میدونستم چرا پس...؟! با خودم بخوام روراست باشم دیشب تا حالا کلی فکر کردم این نشانه ی چه عقده ای در من بوده که عیان شده؟ درمانش چیه؟ راه حل ... اینکه بگم دیگه مراقبم چنین کاری نکنم قطعا درمان نیست؛ مسکن و راه حل موقت هست. بخوانید...

    ادامه مطلب
  • اشتباهی که پیش آمده

  • نیلوبلاگ

    اشتباهی که پیش آمده https://eshtebahy.blog.ir/ fa https://blog.ir/ Thu, 29 Sep 2022 03:39:08 +0330 پاییز بوی خون میده امسال... https://eshtebahy.blog.ir/1401/07/07/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B2-%D8%A8%D9%88%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84 <div style="direction:rtl"><p>خدایا </p> <p>به سکوت این روزها نسوزیم...</p> <p>کمک کن عافیت طلبی ما رو هل نده سمت خسرالدنیا و الاخره</p></div> Thu, 29 Sep 2022 03:39:08 +0330 https://eshtebahy.blog.ir/1401/07/07/%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B2-%D8%A8%D9%88%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84#commen...

    ادامه مطلب
  • بی هیچ بازگشتی؛ رفت!

  • نیلوبلاگ

    دیشب خواسته از پشت میزش بلند بشه که قلبش گرفته و افتاده زمین. بعدش چه شد؟ بعدی وجود نداشت. امروز رفتیم به خاک سپردیمش و به همین سادگی یکی از عزیزترین دوستانم دیگر جسم مادی ندارد. احساس میکنم بدنم حجم وسیعی از دلتنگی را در خودش جا داده و پوستم برای زندانی کردن این حجم دلتنگی نازک است. چیزی گلویم را زخم کرده؛ چیزی از جنس نبودنش... بخوانید...

    ادامه مطلب
  • گاهی نامید میشم ازت با اینکه دوستت دارم

  • نیلوبلاگ

    گله کردن و غر زدن کار احمقهاست من یا امید دارم به تغییر و حرف میزنم یا ناامیدم از فهم آدمها و سکوت میکنم در هر دو حالتش میتونم آدمها رو دوست داشته باشم....

    ادامه مطلب
  • پناهگاهی به نام پرستش

  • نیلوبلاگ

    لااله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین از تاریکی شکم نهنگ از ناامیدی از هرجایی میشه به خدا پناه برد اگر خلوص داشته باشیم و متواضع باشیم در برابرش... به تو پناه می برم....

    ادامه مطلب
  • چمدانم کجاست؟ میخواهم بی خبر راهی سفر بشوم*

  • نیلوبلاگ

    هر تلاشی که میکنم عبث و بی معنی شده. میخوام یه مدت کاری نکنم و فقط آرامشم رو حفظ کنم. هرچند حفظ آرامش خودش یک دنیا کار محسوب میشه. ...

    ادامه مطلب
  • پرهیزِ کلامی

  • نیلوبلاگ

    به مرحله ی جدیدی از پالایش ذهنی وارد شدم. کنترل افکار و کلامم درباره یک موضوع خاص....

    ادامه مطلب
  • هیزم اول پایه سوزاندن خود را گذاشت*

  • نیلوبلاگ

    یکی از راه حل های انتقام گرفتن این است که برای تنبیه کردن آدمی شبیه او بشویم.آخرش بعد از تنبیه فرد مذکور برای ما چه می ماند؟ یک " من " که دیگر دوستش نداریم.* عنوان از فاضل نظری...

    ادامه مطلب
  • هیچ اتفاقی، اتفاقی نیست

  • نیلوبلاگ

    امروز دلنگ دلنگ تاکسی یه آهنگ از مهدی یراحی بود. صدای پخش ماشین بلند؛ ترافیک ظهر پنج شنبه و کلافگی.وسط آواز و شعرش اتفاقی یه حرف مهم شنیدم: خیالتم راحت، تا آخرش واست تو زندگیم جا هست عزیزم! حجم امنیت همین تک جمله به قدری بود که انگار یگان ویژه اسکورتت کرده باشن.اما امنیت برای تو یعنی درب ضد سرقت، گاوصندوق، بیمه عمر و آتش سوزی و مونیتور کردن محل کار از روی گوشی.چقدر وقتی حرف میزنیم دوریم از هم، چه کنم که تنها زبان مشترک بین ما فقط نگاه هست....

    ادامه مطلب
  • هیچ

  • نیلوبلاگ

    حس میکنم در همهمه ای از اصوات نامفهوم زندگی میکنیم و هر کس داره برای خودش این اصوات رو معنی میکنه؛ همه درست میگیم در عین حال که همه اشتباه میکنیم....

    ادامه مطلب
  • این نشان ظاهرست این هیچ نیست*

  • نیلوبلاگ

    با خودم درگیر شدم .من خیلی گله میکنم خیلی معترضم خیلی ناله میکنم؟چی پس ؟ یکی در گوشم گفته خیلی مظلوم نمایی میکنی همیشه و من مبهوت موندم با خودم که اون حرفی که گفت واقعا من بودم؟ *مولانا...

    ادامه مطلب