دهنی تلخ نکردم به شکایت هرگز*
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 16:37
رفتم انقلاب! به نظرم بعضی کتاب فروش ها روحیه سلاخی دارند ... امروز فهمیدم.دیگر کتاب فروش شدن جزو آرزوهام نیست به حمدالله؛ *صائب
نامه به کودکی که ...
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 16:36
فکر میکنم لازم دارم برای16 سالگیم نامه بنویسم...بهش دلداری بدم پیش آگاهی بدم یا ...اما چیزهایی هست که باید بهش بگم یا اعتراف کنم براش.
سوز همیشه ی جگرم باش ...
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 16:36
شب شام غریبان بود رفتیم هیئت چراغها رو خاموش کردن یه نور ضعیف از حیاط به بیرق نامش می تابید ...جز اون هیچ نوری نبود.
خطریجات
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 16:36
آدمی رو که یکباره پرونده اش رو تو ذهنتون بستین دیگه باز نکنید... اونها رگ خواب شما رو میدوننن راحت تر شلیک میکنن .
قیدار
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 16:36
دلیجان...اسم قشنگی هم دارد...اسمش قلب آدم عاشق را دو نیم میکند. من از چیزهایی که ته شان جان دارد خوش م می آید؛ مثل ...مثل شهلاجان!
چهارشنبه ای که گذشت
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 21:35
روز سختی بود رفتم اهداف خرد را دادم مدیر بهبود کیفیت که کارم ناقص نماند وسایلم را جمع کردم ؛گفت برای خودت چای بریز گفتم نمی مانم خداحافظی کردم و آمدم با لبخند آمدم بیرون. خوشحال نبودم اما نمردم و این محصول کمی نبود.
معشوقی به نام زمان
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 21:35
اول: صدای قلبت را میشنوی وقتی صدایش را میشنوی؛ دوم: فکر میکنی چقدر حرف بیخود میزند رسیدن از اولی به دومی معجزه ی زمان است :)
تحصیلات تکمیلی
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 21:35
گفت چرا از عاشقانه های سعدی در مدرسه حرفی نمیزنند از این همه غزل... گفتم اگر غزلهای سعدی دست مدرسه ای ها می افتاد همه عاشق میشدند خیال نکنم کسی به دیپلم می رسید:)
ترنم
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 1:43
دنیا بدون تو ؛ بی شک چیزی کم داشت خوش اخلاقیهایت مهربانیت و کسی که بلد باشد با چشمهایش دیگران را دوست بدارد.
تو پیش فصل بهاری*
-
تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 1:43
همین که کاری با دنیا نداری و غرق حال خودت هستی... همین که تقلا میکنی و مهم نیست که چه میگویند در پیش و پس ات تو نوجوانی منی, پرشور پر شور پر شور !
شاید نرفت،شاید نشد
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 21:49
یه حماقتی تو زندگی وجود داره در فضای شاید نرفت شاید نشد ! کسی که قراره از دست بدی موقعیتی جایی کاری ... منتظر نمون که ذره ذره با از دست دادنش بمیری؛ از داشتنش کوتاه بیا. * قانون کلی نیست، مثلا برادرم مریض بشه که از داشتنش کوتاه نمیام احیانا :)
خوشبختی روی پوست من
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 21:49
باید بنویسمخیلی زیاد
...نشاید که نامت نهند آدمی*
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 9:31
داشتم خدارو شکر میکردم که بدبختی فلانی چه خوب شد سر من نیامد! بعد نهیب زدم به خودم که آهای! شکرت بوی خدا نمیدهد ها...
آن من است او *
-
تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 9:30
چراغ را خاموش کردم پتو را کشیدم روی سرم و خوابیدم .صدای ویبره تلگرام هوشیارم کرد:دوستت دارم جواب دادم: منم دوستت دارم بخاطرهمین هر روز شش و نیم صبح میرم سرکاری که دوستش ندارم.چراغ اتاق روشن شد. گفت دیگه نرو! بگرد دنبال کارجدید.آخه میشه عاشق چنین مادری نشم؟!
لیس کمثله شئ
-
تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 17:34
خدایا امشب مرا به خودت گره بزن گره محکمی که باز نشود و گم نشوم. آمین
رضا برضائک
-
تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 17:34
یکوقتی چنین شبی بیدار بودم از خدا بخوام سرنوشت بهتری برام رقم بزنه حالا فهمیدم باید از خدا بخوام طاقت پذیرش تقدیری که صلاح میدونه بهم بده درست مثل قهرمان امشب که با آگاهی از تقدیرش سحر به مسجد رفت خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی...
بود که یار نرنجد ز ما به خلق کریم*
-
تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 17:34
مهربانیت فضا را معطر کردهو من خوب میدانم این لطف ها پاداش من نیست کرامت توست عزیزدل و جان*حافظ
در نظربازی ما بی خبران حیرانند*
-
تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 17:33
دویدم که به اتوبوس برسم؛ رسیدم اولش چشمهایم باور نکرد چه دیده. نوشته بود برایم : دوری و دوستی. وقتی به مقصد رسیدم دوری با من مانده بود و دوستی همراهم نبود. *حافظ
هست در دست کمان سررشته ی پرواز ما*
-
تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 17:33
گفت سختی ها میگذرنگفتم اما اونا پیر نمیشن ما پیر میشیم*صائب
تو همان لبخندی بر لبانم*
-
تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 17:33
در هر دوره ای از زندگی با حسرتها؛ آرزوها و غبطه هایمان میتوانیم نبض احساسمان را بگیریم.الان خوبی؟ این دوره همین روزها