تله ی خودفریبی - تاریخ: 1399/2/5 ساعت: 20:48
در خلال 175 دقیقه جلسه رییس گفت: آدم دروغ هایی که به خودش میگه رو خیلی زودتر از دروغ هایی که به دیگران میگه باورش میشه. لزوما دروغ نه؛ ولی جدی گرفتن یک خطای تحلیلی یا شناختی از چی ناشی میشه؟ میخوام وقت بذارم دروغ هایی که به خودم گفتم رو پیدا کنم.
دل بر کف - تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 8:16
گفت کاش خونتون طبقه همکف بود؛ می اومدم زیر پنجره تون میزدم زیر آواز...
نمیشه شناکنی و خیس نشی - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 19:05
دیشب که موزیک های پلی لیست گوشیم رو بلوتوث کرده بودم تا از پخش ماشین گوش بدم یکباره بین آهنگها صدای خودش رو شنید. خیلی اتفاقی پیش اومد...سرش رو انداخت پایین و لبخند زد. زیباترین لبخند جهان ثبت شد.
چه طوری بهتری - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 19:05
میتونم بی خیال و بی تفاوت باشم. این لزوما یک انتخاب است.
بازگشت به حالت کارخانه - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 19:05
چرا ما اشل خطاهای خودمون و دیگران را یکسان در نظر نمیگیریم؟ بدیهای دیگران رو در مقیاس حداکثری و بدیهای خودمون رو در مقیاس حداقلی می بینیم.
کجای داستانی - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 19:05
لازمه که آرامشت رو حفظ کنی چون درگیری درونی هیچ کمکی نمیکنه. خودت رو آروم کن.
نشاط زیستن رو باید در لحظه یافت - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 19:05
خاطرات ما با آدمهایی که دیگه نیستن؛ شبیه تصویرهای ثبت شده در گوشی موبایل یا آلبوم هاست. ما این تصویرها رو، این خاطرات رو یک بار زندگی کردیم. چه شیرین و چه تلخ؛ پس باید بپذیریم در جریان و ساری و جاری نیستن و تمام شدن؛ گاه با مرگ و یا جدایی. اگر مرور میشن نباید سعی کنیم بازسازی شون کنیم و بهشون زندگی ...
حیف نیست؟ - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 19:05
گفت: عمر کوتاه تر از آن است که به تاریکی بگذرد. چراغی روشن کردم به احترام کلامش و جهانم جور دیگری شد.
بهار نورسیده - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 19:05
روی درخت ها کلی شکوفه سفید روییده. نازک و ترد و زیباست؛ ما باشیم یا نباشیم جهان زیبایی های اصیل خودش رو حفظ میکنه.
کی بهتر از تو که بهترینی* - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 19:05
برای همه ی ساعت هایی که جا داشت این دوستی ده ساله نشه؛ برای همه ی ترک هایی که با محبت و صبوری و تدبیر تو پر شد ازت ممنونم تا زنده هستم. امروز داشتم فکر میکردم چای خوردن با تو یه حال متفاوتی داره...همیشگی باش.
قندِ مکررِ منی - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 19:05
زهرا گفته اسمش رو بیاری تو دهنت فلفل می ریزم...خنده م گرفت. گفتم بدون فلفل هم دیگه اسمش رو ازم نمیشنوی؛ خودمم دیگه از خودم نمیشنوم مطمئن باش. انقدر بامزه و خنده دار تلخی ها رو تحلیل میکنه که فکر میکنم ده سال پیش که زهرا در زندگیم نبود با چه فیلتری تلخی ها رو میشکافتم.زهرا یه حالِ شیرین و با دوام هست...
به خودت آگاه باش - تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 19:05
مدام درگیر این فکر بودن که " درباره ما چی فکر خواهند کرد " جایگاه ما رو به یک انسان سطحی تنزل میده. من خیلی وقتها اینطور بودم و راستش باعث شده که سطحی بشم.
ناامیدی - تاریخ: 1398/10/24 ساعت: 23:01
من یک نقطه ی سیاه تر از مرگ سراغ دارم؛ اینکه آدمها نتونن باهم حرف بزنن یا با حرف زدن به جایی نرسن.
مقصد؛ اوکراین - تاریخ: 1398/10/24 ساعت: 23:01
دارم به همه ی آدمهایی فکر میکنم که منتظر مسافرشون پیام بده یا تماس بگیره بگه: رسیدم!
حقیقت آزرده ت میکرد دخترکم - تاریخ: 1398/10/24 ساعت: 23:01
به دلوین گفتم به آرینا وقت بده؛ گفتم خوبی دوری این هست که دلتنگ میشیم. اما وقت دادن هم گاهی کمکی نمیکنه. دلوین ببخشید که بهت همه ی حقیقت رو نگفتم.
وقتی ندارمت حواست هست تو هم من رو نداری؟ - تاریخ: 1398/10/24 ساعت: 23:01
دلم برای صدا زدن اسمت تنگ شده و همزمان بهت حق میدم بخوای با قهر تنبیهم کنی چون فکر میکنی دارم خطا میکنم. ولی وقت بده دلجویی کنم؛ یه راهی باز کن ... پشت دیوار نگه داشتن من حالت رو خوب نمیکنه. من یه تیکه از توام...خودت رو ناقص نکن.
اگر نوشتن نبود مجنون میشدم - تاریخ: 1398/10/24 ساعت: 23:01
انگیزه های متعددی برای نوشتن وجود داره؛ من اگر بخوام شبها بخوابم باید حتما بنویسم. وگرنه داستانها ذهنم رو رها نمیکنن.
ای دل و جانم همه تو* - تاریخ: 1398/10/24 ساعت: 23:01
بالاخره که باید راه دلجویی کردن از تو رو پیدا کنم.هر چقدر هم که دلخوریت از من عمیق باشه و هرچقدر ادای بی خیالی رو دربیارم تو بخشی از منی. به من برگرد...سخت گیر نباش و راه رو برای آشتی باز بگذار. من رو برای خودت مرور کن؛ منی که برای سی سالگیت از غصه ی پیرشدنت ساعتها گریه کردم و برات نامه نوشتم... اصل...
لمسِ بویایی - تاریخ: 1398/10/24 ساعت: 23:01
بابابزرگم به موهام نگاه کرد و گفت جای دستهای دخترم رو هنوز روش می بینم...موهام رو توی دستش گرفت و گریه کرد. من اغلب شبها روی کاناپه ولو بودم و سرم روی پای مامان بود کتاب میخوندم؛ اینستا چک میکردم و مامان هم یا قرآن و کتاب میخوند یا تلویزیون میدید یا سرگرم گوشیش بود . بعد از مامان دیگه روی کاناپه نخو...
شنا در استخرِ خالی - تاریخ: 1398/10/24 ساعت: 23:01
گاهی به اعتراض میگه الان که نسبت به پدر و مادرت دچار نسیان شدی... و هیچ نمیگم در جوابش. آدمها چی میدونن از ما؟ از فراموشی؟ از منویات ما. بهتره بگذاریم در خیالات منطقی خودشون غوطه ور باشن.

برچسب‌های مرتبط

دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد | ديوانه سر صحبت فرزانه ندارد | دانلود دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد | دانلود آهنگ دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد | فضیلت های ناچیز ناتالیا گینزبورگ دانلود | فضیلت های ناچیز | فضیلت های ناچیز دانلود | فضیلت های ناچیز ناتالیا گینزبورگ | فضيلت هاي ناچيز | بس در طلبت کوشش بی فایده کردیم