دل شده - تاریخ: 1398/10/24 ساعت: 23:01
فرشید تماس گرفت. پنج دقیقه که حرف زدیم گفت به کارت برس؛ گفتم دلم میخواد صدات رو بغل کنم. نمیدونم گفتم یا میخواستم بگم اما صداش بغل کردنی بود.
گاهی نامید میشم ازت با اینکه دوستت دارم - تاریخ: 1398/10/24 ساعت: 23:01
گله کردن و غر زدن کار احمقهاست من یا امید دارم به تغییر و حرف میزنم یا ناامیدم از فهم آدمها و سکوت میکنم در هر دو حالتش میتونم آدمها رو دوست داشته باشم.
قسم به دوست* - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:54
موسیقی زنده ش در غیاب اسلام و مسلمین قر داشت. به دوست داشتم میگفتم دقت کن که اگر اسلام دست و پای ماها رو نبسته بود چقدر یکجور دیگری بودیم. خود خواننده هم شنید و خندید چه برسه به دوست که از هر شوخی بی مزه ی من نیم ساعت ضعف میکنه و ریسه میره.
به راستی صلت کدام قصیده ای ای غزل! * - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:54
الان که می بینم سعید با چه نگرانی کنارم هست و ازمن مراقب میکنه؛ سعید پرمشغله ی گرفتار، فکر میکنم خدا اگر بخواد وعده ی فریبنده بده رود عسل و حوری فریب اغواکننده ای نیست. بهشت جایی هست که شما رو دوست دارن و به شما بها میدن. جایی که شما در اولویت هستید و آدمها آغوششون و حضورشون امن ترین پناهگاه جهان هس...
برای نوشدارو اگر جانت رو بخوان بی دارو بمیری که بهتره! - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:54
اون روز مامان رو جلوی کارگزاری بیمه پیاده کردم. تا برسم مدرسه باهم حرف زدیم. گفتم اگر دوستش داری بجنگ تلاش کن کم نیار. گفت خانم سروری چقدر بجنگم. خسته ام... چند ماه بعد با یه دختر دیگه نامزد کرد. اندازه قبلی دوستش نداشت اما کنارش آرامش داشت. میگفت از نظرش همین که هستم خوبه؛ نه جنگ میخواد نه کوه کندن...
باید برگشت...* - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:54
بچه سال بودم. بیست ساله بیست و دو ساله شاید. انقدری بچه بودم که فکر میکردم عشق و دوست داشتن مهم ترین سرتیتر جهان هست. و بزرگ شدم. امیرحافظم تو هم بزرگ میشی و متوجه میشی خبری نیست. پسرم عاشقی زیر برف شدید قدم زدن هست؛ چقدر میخوای طاقت بیاری و یخ نزنی چون از درون پر از حرارتی. جان و دل مادر عقل تنها ت...
از محسنات داشتن برادر کوچکتر - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:54
هر وقت فحش جدید میشنوم برای ارزیابی اینکه چقدر زشته از پرهام می پرسم ایشون هم سعی میکنه در فضای مودبانه برام جا بندازه چقدر کلمه مذکور قبیح هست :)
رابطه عیال و جاده - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:54
منتظرم عیال! مرخصی بگیره دوتایی بریم محمودآباد. انقدر خوش سفر هست و چنان قوی و عمیق قوت قلب میده که کنارش هیچی کم نیست. دوست هست اما دوستی از جنس خانواده. * فقط وقتی گرمش بشه و گرسنه باشه اژدهای درونش میزنه بیرون. ولی همین آدم بخاطر من مرداد اومد قشم :))
از غم عشقت دل شیدا، شکست! - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:54
گفتم تموم بشه غمگین میشم؟ دیدم نه واقعا. غمگین نمیشم اما تموم شدنش تموم شدنِ یک دوره آموزشی سخت و نفس گیر بوده. گاهی پیش میاد که همه چی خوب باشه اما همه چی از دست بره. من و مامان بابام روز اول عید سه نفر بودیم الان .... پس همیشه ویرانی یکی از گزینه هاست که محتمل هست.
چقدر مامان بود اون لحظه ها... - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:54
دیروز غروب که کلی سیم بهم وصل بود و روی تخت اورژانس دراز کشیده بودم سعید چشمهاش پر از اشک شد. گفت فاطمه تو رو از دست ندم یکوقت. چشمهام رو بستم و لبخند زدم؛ قشنگ نیست یکی دلشوره ی نبودنتو داشته باشه؟ یکی که کلی آدم دوستش دارن وسط شلوغیهاش چشمش به نبودن تو هست. چشمهای سرخش همه عمرم یادم می مونه؛ دستها...
در زمانه ی بنزین سه هزارتومانی - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:54
یه خطای مالی کردم در جابجایی پول ها و یک میلیون و چهارصد از دست داد. تاوان نگرفت حرف درشت نزد حتی اخم نکرد. فقط گفت فدای سرت و فقط خدا میدونه چقدر شرمنده شدم از اینکه برادرم چنین صبور با خطاهای من برخورد میکنه.
سیاوشی که نم نم میسوزد و اب میشود... - تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:54
کافیه براتون بزنه زیر آواز تا ببینید چقدر ردیف و گوشه های موسیقی رو میشناسه و صداش دوست داشتنی هست برای همه؛ کافیه روبه روش بشینید و چند کلمه باهم حرف بزنید تا ببینید چقدر خوش صحبته. کافیه به کمکش نی
پناهگاهی به نام پرستش - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:56
لااله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین از تاریکی شکم نهنگ از ناامیدی از هرجایی میشه به خدا پناه برد اگر خلوص داشته باشیم و متواضع باشیم در برابرش... به تو پناه می برم.
تو بمان! مژده ی بهاری - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:56
مامان چقدر حضورت لازم بود بعضی حرف ها رو نه میشه به خواهر گفت نه دوست. لازم داشتم مشورت کنیم باهم...مامان خیلی دوستت دارم.
دانش جو - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:56
دلم میخواد بشینم مثل بچه آدم درس بخونم. با تمام قلبم این رو میخوام.
هوای روزهای رفتنت را همچنان دارم* - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:56
مامان وقتی روی کاناپه می نشست و کتاب یا قرآن میخوند؛ با صدای بلند میخوند که اهل خونه رو همراه کنه. سرم رو میگذاشتم روی پای مامان و چشمهام رو می بستم و کنارش دراز میکشیدم...چقدر حال خوب داشت اون لحظه ها گوش دادن به صداش.
ایستگاه بعد - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:56
مانع رفتن هیچ کس نشیم. مرگ یا جدایی گرچه آزمون دردناکی هست اگر عزیزانمون بهش مبتلا بشن اما ابتلاء از ما ادم تازه ای میسازه. پس نترسید.
رفتن دل میخواهد، نه چمدان - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:56
گفت وقتی یکی میخواد بره قبل از اینکه چمدون برداره و عقلمون بفهمه؛ دلمون گواهی میده... دلم رو آروم میکنم چیزی نگه و به خودم یادآوری میکنم فاطمه مامان بابات، پس چیز بدتری قرار نیست پیش بیاد.
دولت آن است که بی خون دل اید به کنار* - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:56
خنده داره که واسه رسیدن به موقعیتی تلاش کنی بعد که به دست آوردیش فکر کنی درست همین بود؟! اشتباهی پیش نیامده ؟
نرگسم باش لطفا - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 2:56
شبهای زیادی صدات لالایی گفت. مهربونی و صبوریت لالایی گفت...بخاطر لالایی هات وقتی عصبانی شدی اومدم تبِ خشمت رو به بوی نرگس پاشویه کنم. آقای گلفروش گفت خانم یه دسته بسه؟ با خودم گفتم خیلی عصبانی بود که

برچسب‌های مرتبط

دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد | ديوانه سر صحبت فرزانه ندارد | دانلود دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد | دانلود آهنگ دیوانه سر صحبت فرزانه ندارد | فضیلت های ناچیز ناتالیا گینزبورگ دانلود | فضیلت های ناچیز | فضیلت های ناچیز دانلود | فضیلت های ناچیز ناتالیا گینزبورگ | فضيلت هاي ناچيز | بس در طلبت کوشش بی فایده کردیم