این هشتادی های نازنین*
-
تاریخ: 1396/10/20 ساعت: 7:26
سیزده سالش بود. داشت قربون صدقه ی یکی از نوزادهای فامیل میرفت. پرسیدم دلت میخواد مامانت برات یه کوچولو بیاره ؟ گفت" نه! دلم بچه بخواد سه چهار سال دیگه ازدواج میکنم خودم بچه دار میشم. "
تا حالا یک روزِ کامل زندگی کردی؟
-
تاریخ: 1396/10/20 ساعت: 7:26
هرچقدر یک نفر تجربه های زیستی متنوع تر و وسیع تری داشته باشه فهم کامل تری هم خواهد داشت . متعاقب اینها قابل اعتمادتر هم هست.
سخت کوشی خودش پاداش است
-
تاریخ: 1396/10/20 ساعت: 7:26
تا جلسه پنجم مثل مجسمه وسط زمین می ایستادم. مربی میگفت چرا تلاش نمیکنی توپ ها به راکتت برسه؟ میگفتم آخه حس میکنم احتمال اینکه بدوم و نرسم زیاده! بالاخره یاد گرفتم من باید به توپ ها برسم نه توپ ها به من. ناامیدی اگر کشنده نباشه حتما فلج کننده ست . چه بسا ناامید شدیم از تلاش و فکر میکنیم در زمین زندگی...
ز کار بسته میندیش و دل شکسته مدار*
-
تاریخ: 1396/10/20 ساعت: 7:26
گاهی فکر میکنم ما در ذهنمون جهان باقی رو ساختیم فقط به این دلیل که ناکامی هامون تبدیل به سرخوردگی نشه. ایمان داشتن به ندیده ها و فلسفه بافتن درباره اثباتشون...شاید این تنها راه باقیمونده ست که از ادامه مسیر منصرف نشیم . *عنوان از سعدی
با یقین آمده بودیم و مردد رفتیم*
-
تاریخ: 1396/10/17 ساعت: 12:46
دنبال ماشین حمل میت در مسیر بهشت زهرا بودیم؛ چند سال پیش بود.امید گفت فاطمه یه روزی همراه من این راه میای و بدون من برمیگردی. همه که رفتن بشین برام غزل بخون از هرکی حفظی. هر بار براش شعر میخونم به اون روز فکر میکنم . *عنوان از فاضل نظری
عدالت احساسی
-
تاریخ: 1396/10/17 ساعت: 12:46
رفته بودم فروشگاه برای خرید. برگشتم سمت قفسه پشتی دیدم یه سگ بغل یه خانوم هست. سگ صورتشو آورد سمت من و پارس کرد. گفتم ترسیدم. خانوم به اعتراض گفت سگ منم ترسید! اون لحظه خیلی احساس توهین کردم اما الان فکر میکنم خانوم حرف بدی نزده؛ فقط حس سگش رو توضیح داد.
جیغِ بنفش
-
تاریخ: 1396/10/17 ساعت: 12:46
در جمع هایی که حضور مستمر داریم گاها شخصیتی را بروز میدهیم که خلاء حضورش در جمع حس میشه. فعال، پرشور، ساکت و .... . لزوما نقشی که میپذیریم باب میل ما نیست . امشب داشتم به این موضوع درباره خودم فکر میکردم کسی که میخواستم بشوم با آنچه هستم حدفاصل فیروزه ای ملایم بود تا بنفش جیغ!
دنبال تناقض نگرد
-
تاریخ: 1396/10/16 ساعت: 16:16
گفت : هیچ وقت همه چی رو تا آخرش نپرس! گفتم یعنی چی؟ گفت یعنی همین کاری که الان میکنی رو نکن ! حساس نشو وسواس نداشته باش چک لیست پر نکن. مثل بازجوها انقدر نپرس که تناقض ماجرا رو تو صورت آدمها بزنی.
اشتباه های تکراری
-
تاریخ: 1396/10/16 ساعت: 16:16
قطعا دیگه اسمش سهو و خطا نیست. انتخابه.
وسطی
-
تاریخ: 1396/10/16 ساعت: 16:16
جزو دسته ای از بازیهاست که زندگی رو مختصر و مفید یاد میده. که یاد بگیریم برای چی در دل ماجرا باشیم و ارزش سنجی کنیم . که وسط بودن هم تراز با گل کردن هست اما احتمال گل خوردن و میزان آسیب پذیری کسی که در مرکز توجه هست بیشتره و مصادیقی ازین دست.
دور زدن
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 16:50
یادم هست دبیرستانی که بودیم وقتی میپرسیدن فیلترشکن داری با قسم و آیه میگفتیم فقط برای فیس بوک استفاده میکنیم :) الان با کوچکترها share میکنیم که پشت در نمانند.
ما علیه ما
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 16:50
صد سال بعد در کتاب تاریخ از ما یک اسم عام می ماند به نام : مردم !
راه حل
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 0:00
هر وقت میگم حالم خوب نیست میگه فول تایم کار کن اونطوری وقت نداری انقدر فکر کنی! اوج بد بودنت اینه که خسته میشی اما در کل حالت خوبه.
بازی با جناس تام
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 0:00
میگم حواست باشه از چینی فروشی رد نشیم. جواب داد: الان همه جا چینی فروشیه! شما دنبال چی هستی!
connecting
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 0:00
در ترافیک قفل عصرگاهی غیبت تلگرام به صورت آدم زل میزند!
جهش اجتماعی
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 0:00
حاشیه خیابون منتظر تپ سی ایستاده بودم؛ یه موتور از کنار من و چند عابر دیگه رد شد گفت: برسونمتون! یه خانوم مسن که عجله هم داشت کمی درباره کرایه بحث کرد و سوار شد. اگر ده سال پیش موتورسواری به یک خانوم میگفت برسونمتون همه یه احوالپرسی جانانه از نسوان خانواده راکب موتور میکردن اما الان نهایتا میتونی تش...
کودک شانزده ساله
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 0:00
تا امروز صبح که رفتم خشکشویی پیرهنت را بدهم برایم یک کودک شیرین زبان بودی؛ اما در خشکشویی پیرمرد پیرهنت را از من گرفت و یک برگه داد دستم که روی آن نوشته بود:پیرهن مردانه. هم قد و قامت منی و کمی هم بلندتر اما تا امروز که برگه خشکشویی را ندیده بودم باورم نمیشد! تو راستی پیرهن مردانه می پوشی؟ کِی این ه...
Taxi driver
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 0:00
آقای راننده به خانومی که روی صندلی کنار راننده نشسته بود طوری نگاه میکرد حس کردم الان داره ترک استخوان ترقوه خانوم که سه سالگی ایجاد شده هم می بینه!
آنچه به طناب دار سپردیم سرنخ بود
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 0:00
ملت پاک کردن صورت مساله ایم؛ قاتل ستایش هم اعدام شد . نه تحلیل جامعه شناسانه ای نه اقدام پیشگیرانه نه گزارش روانپزشکی و روانشناسی و نه .... ! ما هم اگر دخترکی داریم از امشب خاطرجمعیم که ریشه جرم خشکیده. خدایا از نادانی خودمان به تو پناه می بریم.
هر راست نشاید گفت*
-
تاریخ: 1396/10/12 ساعت: 19:25
گفت خوب فکر کن بگو برم یا بمونم؟ گفتم راحت باش؛ دیگه نه موندنت خوشحالم میکنه نه رفتنت ناراحتم میکنه. هر چی فکر میکنم نمیدونم از کی دیگه زنده بودنش اهمیتش رو از دست داد. دروغ نگفتم اما واقعا باید خبردار میشد که...؟